سلطان محمد ميرزا قاجار
112
سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )
درختهاى گز كاشتهاند . خيلى قوى و بزرگ ، به قدر . « 11 » درختهاى توت بزرگ قوى جثّه [ هم ] ديده شد . از حجاريهاى عهد اسكندر چيزى كه ديده شد خارج شهر اسكندريه نزديك قبرستانى ، زمين بلندى هست . بر روى آن ، ستونى از سنگ يكپارچه ، دور او دو بغل ، قدرى كمتر ، [ و ] طولش بهنظر من زياده از پانزده ذرع و كمتر از بيست ذرع آمد . بر او مثل سرستونها [ ى ] پهن در نهايت استادى منبّت كرده ، مجرد نصب كردهاند . مثل مناره ايستاده است . خيلى غريب سنگى است . آسياها و كارخانههاى اسكندريه آسياى بسيار بزرگى كه چندين سنگ در او گردش مىكند ، ساختهاند . مثل واپور حركتش از آتش و بخار آب است . اسباب عجيبى است . گندم در او مىريزند از طرف ديگر آرد بيخته مىگيرند . پاك [ 64 ب ] كردن گندم و بيختن آرد همه با همان چرخ است . كارخانههاى شكرپزى و نبات و قندريزى متعدد است . از اسكندريه به مصر از اسكندريه سه قسم به مصر مىروند : يكى سواره مىروند [ كه ] ششروزه از اسكندريه به مصر مىرسند . شصت ساعت راه است . قسم ديگر سوار تابيهها مىشوند كه به فارسى گمى نامند و به تركى قايق و به عربى طرّاده گويند . از نهرى كه محمد على پاشا حفر كرده است به رود نيل و از آنجا به مصر روند . دوازده روز طول مىكشد . قسم ديگر از راه شمندفر « 12 » است كه به عجمى كالسكه و عرّادهء بخار و به عربى سكة الحديد « 13 » گويند . در هشت ساعت مىرود .
--> ( 11 ) . يعنى به اندازه و تعداد معين . ( 12 ) . شمن دوفر Chemin de fer واژهء فرانسوى و به معنى راهآهن . ( فرهنگ معين ، ج 4 ) . ( 13 ) . سكّة الحديد - راهآهن .